درباره من

عکس من
جوانی از دل جنبش مدنی در ایران. چشم و دوربینی از کوچه‌های غرب تهران به سوی میدان "آزادی". سلاح من دوربین من هست. گلوله من گفتار من هست. گفتاری در راه آزادی و دموکراسی . گفتار من پیام کوبنده ای در راه رسیدن به هدفی‌ است که ستارخان و باقر خان و دکتر مصدق در راه آنها جان فشانی کردند. رضا شاهینی از گرگان

جستجوی این وبلاگ

در حال بارگیری...

هاشمی رفسنجانی به چه می اندیشد؟

رضا شاهینی
 آقای رفسنجانی، دوست دارم در یک فرصت مناسب به گذشته خود نگاهی بیاندازید و بدانید قبل از انقلاب کجا بودید و بعد از انقلاب به کجا رسیدید. تا آنجا که من به یاد دارم از اواخر دهه ۶۰ تا نیمه دهه ۷۰ شما را به اصطلاح "سردار سازندگی" یاد می کردند و حتی لقب اکبر شاه را به شما نسبت می دادند. اکنون چه حادثه ای در کشور رخ داده که افرادی در صدد هستند این سالار مرد را خانه نشین کنند. آیا شما از بازماندگان انقلاب ۵۷ نیستید که می خواستید ایران را  آزاد  کنید؟ چه عواملی سبب شده که  شما در سکوت مبهم  بسر می برید  در صورتی که ایران عزیزمان در بحرانی بسیار پیچیده بسر می برد. آقای رفسنجانی بنظر شما به همراه میلیون ها ایرانی به قدرت جنبش سبز پی بردید و بخوبی می دانید که عمر رژیم جمهوری اسلامی رو به پایان است. حال جای سوال وجود دارد که چرا شما به صورت کژ دار و مریز از جنبش سبز حمایت می کنید؟ اگر به این حقیقت رسیده باشید  که جنبش سبز پیروز خواهد شد پس به یکباره تصمیم خود را گرفته و حمایت خود را بطور صد در صد نشان دهید و خواهید دید که چطور این مردم شریف و فرهیخته  شما را در آغوش گرم خود خواهند پذیرفت.  




آقای رفسنجانی، شما با پیوستن به جنبش سبز مردمی خود و خاندان هاشمی را بیمه خواهید کرد. اگر فکر می کنید که با پیروزی جنبش "اسلام" به  خطر خواهد افتاد، سخت در اشتباه هستید. همانطور که خود می دانید نه شما و نه کس دیگری  قیم ما نمی باشد که برای ما تصمیم بگیرد چه بخوریم، چه بپوشیم و چطور زندگی کنیم و در نهایت بخواهید ما را به زور بهشت ببرید.

آقای هاشمی، شما شاه را بیرون کردید زیرا  به شما اجازه فعالیت سیاسی نمی داد، آیا  حال که خودتان پیروز شدید مثل شاه عمل نمی کنید؟!  آیا ممکن هست بپرسم که فرق شما و شاه در چی هست ؟ شما در این ۳۱ سال حقوق شهروندی  را زیر پا نهادید، حقوق اقلیت ها را پایمال کردید و حق انسانیت را از آنها گرفتید. اکنون این سوال مطرح است که اگر شما در یک خانواده هموطن بهایی یا هموطن ارمنی در ایران متولد می شدید چه امتیازی می توانستید داشته باشید؟  آیا یک بهایی  خودش انتخاب کرده که بهایی بدنیا آید؟ یا از همه مهمتر آیا شما انتخاب کردید که مسلمان بدنیا بیایید؟ نه اینطور نیست، پس بهتر است واقع بینانه به جامعه ایران  نگاه کنید و دست از بازیهای پشت پرده  بردارید. هر انسان حق آزاد زیستن دارد و حق دارد برای خودش و آینده اش تصمیم بگیرد که چطور و چگونه زندگی کند ولی افسوس که در ایران عزیزمان این حق از جانب شما سلب شده و حق انتخاب را از ما گرفته اید. 

آقای هاشمی، ما نابودی شما را خواستار نیستیم، ما فرزندان این سرزمین هستیم وایران را دوست داریم. ما دشمنانمان را به صلح و سازش دعوت می کنیم و بطور کل آموخته ایم که خشونت خوشبختی را تضمین نمی کند اما از شما می خواهیم که به حقوق ما احترام بگذارید، ما می خواهیم همگی ( بهایی، ارمنی، آشوری، زرتشتی و ... ) با برخورداری از حقوق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مساوی  در کنار هم زندگی کنیم. آیا این امر از نظر شما درخواست زیادی می باشد که باید بخاطرش باتوم و کتک بخوریم یا اینکه زندانی بشویم؟ ما می خواهیم با دنیای خارج  بر اساس حفظ استقلال و احترام متقابل ارتباط بر قرار کنیم آیا این حق مسلم ما نیست؟ ما دوست داریم پاسپورت ایرانی در تمام فرودگاه های جهان مورد احترام قرار گیرد. ما نمی خواهیم پاسپورت ایرانی در حد  پاسپورت سومالی و یا افغانستان سقوط کند. ما ملتی فرهیخته هستیم که می توانیم در میان ملل پیشرفته و متمدن دنیا جایگاه بسیار شامخی داشته باشیم، دریغ است که در حال حاضر با پاسپورت جمهوری اسلامی تنها می توان به ۲۵ کشور جهان بدون ویزا سفر کرد. نگاهی به لیست آن ۲۵ کشور از جمله بورکینا فاسو، افغانستان و جزایر کومور نشان می دهد که ما در کجای دنیا ایستاده ایم.    


آقای هاشمی،  بنظر من به عنوان یک فعال جنبش سبز مدنی ایران لازم است شما با اتخاذ موضع شفاف دست از حمایت از رژیم خامنه ای برداشته  و بیش از این اجازه ندهید این شخص ( خامنه ای ) ایران عزیز را در آتش شهوت قدرت پرستی خود نیست و نابود کند. ما می دانیم شما منتظر هستید  به ایشان ثابت شود که نامه تاریخی ۳ روز قبل از انتخابات خرداد ۱۳۸۸  پیش بینی بسیار درستی بود. تیزهوشی و تیزبینی شما بر همه ما ثابت شد. شما بخوبی پیش بینی کردید که در صورت تقلب در انتخابات، ایران به آتش کشیده خواهد شد ولی قدرت مطلق خامنه ای را چنان کر و کور کرده بود که جلوی پایش را هم نمی دید. شما مرد عاقل، خردمند و دور اندیشی هستید، نگذارید که تمامی آن زحماتی که در طول دوران ریاست خود برای ایران کشیدید را آقای خامنه ای نآبود کند. جنبش سبز به شما امید دارد.   

اعتراض دانش آموزان در یک دبیرستان

دبيرستان فرزانگان مشهد- كه بعد از اين تجمع در چند ماه پيش مدير مدرسه رو اخراج كردند و همچنين چند تا از بچه ها هم تا مرز اخراج شدن پيش رفتند

تهران از كنترل خارج شده است




بسیار مهم - آگاهی رسانی کنید یادتون باشه - در ۴
شنبه سوری اجتماع در تمام تهران است -(همچنین شهرهای دل آور شیراز و
اصفهان) و محل از پیش تعئین شده که میتواندمورد شناسایی و سپس اعزام
خوکهای اسلامی منجر شود نخواهد بود -همه پیش و در روز و شب ۴ شنبه سوری و
پس از آن بیرون از خانه - در میدانها-کوچه ها- و خیابانها - خواهیم
آمد- ا...ز تجمع در یک نقطه تهران (شیراز -اصفهان)
اکیداً خود داری کنید (به ویژه مکانهای مورد نظر کروبی و موسوی مهره های
رژیم اسلامی که مورد شناسایی محل ویژه تجمع میشود ) -فقط لازم است از منزل
خارج شوید - بسیار ساده- همه از خانه خارج شوید

تهران از كنترل خارج شده است.
24 اسفند"ساعت 1530"
در ميدان فردوسي، خيابان اميريه، باب همايون،پارك شهر صداي ترقه هاي قوي و صداي انفجارات مهيب بمبهاي صوتي بطور متناوب شنيده ميشود.به گفته شاهدان،كنترل شهر از دست رژيم خارج شده است.
دلیران بیباک

تازه ترين نامه دیپلمات ناراضی، ابوالفضل اسلامی





مهمانپرست سخنگوی وزارت امورخارجه حکومت اسلامی در مصاحبه مورخ دوشنبه دهم اسفند با "خنده دار" دانستن استعفای اسلامی، قطع همکاری وی با وزارت خارجه را مربوط به زمانی می داند که "سبز و زردی" در کار نبوده است:
بگزارش بی بی سی: اگرچه وزارت امور خارجه ایران به خبر پیوستن آقای اسلامی به معترضان انتخاباتی (جنبش سبز) واکنش نشان نداد، اما سخنگوی این وزارتخانه در مصاحبه امروز (۱۰ اسفند) خود با خبرگزاری فارس، با نام بردن از آقایان حیدری و اسلامی آنها را "دستاویزهای سوخته" خواند و گفت که مأموریت آقای اسلامی در ژاپن در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۵) به اتمام رسیده بود و او در اواخر سال ۱۳۸۴ (همزمان با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد) از سمت خود در وزارت امور خارجه ایران کناره گیری کرده و به همراه همسرش در یک فروشگاه مشغول به کار شده است.
این موضع وزارت خارجه در باره اینجانب؛ این سوال را به ذهن هر انسان آزاده ای متبادر می سازد که چرا یک دیپلمات حاضر است تمام سوابق کاری، مصونیتهای دیپلماتیک، حقوق و مزایای دلاری، اتومبیل، راننده، سفرهای خارجی، ملاقاتها و میهمانی های دیپلماتیک را رها کند و به اتفاق همسرش که خانه دار و از زندگی مرفهی برخوردار بوده؛ در یک فروشگاه کار کند؟
 چرا همکاری با وزارت امور خارجه را رها کردم؟
همه مردم آگاهی دارند که وزارت امور خارجه مهمترین ارگانی است که به جهت وظایف خاص خود، با تمام ارگانهای داخلی از قوه قضاییه، مجلس و کلیه وزارتخانه ها تا کوچکترین سازمان دولتی ارتباط دارد و  از اسرارا درونی آنها با خبر است. مثلا وزرات امور خارجه باید پاسخگوی سوالات سازمانهای بین المللی درباره وضعیت حقوق بشر در ایران باشد، پس خواه ناخواه به اطلاعات زیادی از درون شکنجه گاههای رژیم، زندانیان سیاسی و آمار کشته شدگان و غیره دست می یابد.
لذا کارمندان وزارت امور خارجه آگاهترین افراد نسبت به بدبختیهایی هستند که امروز بر کشور ما حاکم است.
ما در وزارت امور خارجه شاهد بودیم که چطور گروهی انحصار طلب که حتی بعضی از آنها در زمان انقلاب و مبارزات مردم با استبداد سلطنتی در ایران نبودند؛ با این ادعا که این حکومت یک حکومت الهی است و حفظ این حکومت از نماز واجب تر است؛ و جمهوری اسلامی ام القرای جهان اسلام است؛ تمام آزادیخواهان را از صحنه سیاسی کشور حذف و در این کارا از هیچ جنایتی فروگذار نکردند.
ما کارمندان وزارت امور خارجه با توجه به اینکه در داخل کشور و در ماموریتهای خارج از کشور با ماموران وزارت اطلاعات، سپاه و سایر ارگانهای حراستی، امنیتی رژیم در ارتباط هستیم؛ آگاهی داریم که چه کسانی و با چه هدفی تئوری «ام القرای اسلام و حکومت الهی» را علم کردند.
بنده در یکی از ماموریتهای خارجی همراه هیات بیت رهبری به سرپرستی آقای محمدی گلپایگانی و گروهی از فرماندهان سپاه و اطلاعات به کشورهای آسیای جنوب شرقی بودم که سامسونتهای پر از دلار را تحت عنوان هدایای رهبری برای امامان جماعات و مساجد جهت  تجدید بیعت آنان با رهبر جهان اسلام می بردند. در این سفر چند روزه از زبان آنان شنیدم که می گفتند: این حکومت یک حکومت الهی است و حضرات آیات عظام معتقدند برای حفظ ام القرای جهان اسلام حتی اگر لازم باشد، واجب است تمام درآمد نفت ایران را هم هزینه کنیم و تمام مستضعفان جهان را بر علیه استکبار سازماندهی و رهبری نماییم. هر کس هم در مقابل این حکومت بایستد مستحق مرگ است. اگر هم کثرت اعدامها موجب اعتراض افکار عمومی و به صلاح نظام نباشد، کسانی که آزاد می شوند باید عذابی را بچشند که فقط جنازه متحرکی از زندان خارج شود تا درس عبرت برای همه آشنایانش باشد.
همچنین بهت انگیزتر این بود که می گفتند: متهم سیاسی بعد از آزادی از زندان ممکن است هر عذابی را فراموش کند، اما درد شکنجه ناحیه نشیمنگاه، دردی ست که تا پایان عمر جسم و روح و روان او را به درد می آورد و دیگر هیچوقت به مقابله با اسلام بر نمی خیزد.
حتی یکی از مامورین اطلاعات بنام مستعار حسینی گفت: یکی از زندانیان سیاسی که درد نشیمنگاه را چشیده در همسایگی ما در اصفهان است که در کنج خانه مثل یک جنازه افتاده و پدر و مادرش هم از ترس؛ خفقان گرفته اند و این خوب درس عبرتی برای همه اقوام و دوستانش شده است.
بله مردم ایران و مردم جهان بدانند که بنده در دهه اول انقلاب از زبان هیات اعزامی بیت رهبری به ریاست آقای محمدی گلپایکاتی شنیدم که جوانان مبارز در زندان مورد تعدی و تجاوز قرار می گیرند ولی چه کسی جرات افشای آنرا داشت؟
خوشبختانه امروز با افشاگری آقای کروبی این جنایت بر همه آشکار شده است.  
 ما در وزارت امور خارجه علاوه بر کشتار و قتل عام نیروهای مبارز در داخل؛ شاهد و آگاه بودیم که چگونه ماموران حکومت اسلامی با پاسپورت سیاسی و با استفاده از مصونیتهای دیپلماتیک بسیاری از آزادیخواهان و فعالان سیاسی و حتی هنرمندان مقیم خارج را ترور نمودند، که دستگیری بعضی از آنان رسوایی بزرگی برای حکومت ولایت فقیه بار آورد.
ما در وزارت امور خارجه شاهد بودیم که استراتژی سیاست خارجی مخرب و دشمن تراش حکومت اسلامی مبنی بر صدور انقلاب از ام القری اسلام ، ایران را به منزوی ترین کشور دنیا مبدل ساخت.
ما شاهد بودیم که پرسنل سپاه و اطلاعات در دفتر حمایت از نهضتهای آزادیبخش وزارت امور خارجه، تحت پوشش دیپلمات با پاسپورت سیاسی و با استفاده از مصونیتهای دیپلماتیک، و بودجه های محرمانه بی حساب؛ با افراطیون و گروههای تندرو ارتباط و ضمن حمایت مالی و تهیه تجهیزات؛ آنها را برای آموزش بمب گذاری و ترور به ایران اعزام میکردند تا در مواقع لازم از آنها به اصطلاح برای ضربه زدن به استکبار استفاده کنند.
اگرچه دفتر حمایت از نهضتهای آزادیبخش وزارت امور خارجه در دروه ریاست جمهوری خاتمی به دفتر تحقیقات اسلامی تغییر نام یافت، ولی همچنان با همان ماموریت در وزارت خارجه مستقر و فعال است.
تاسیس حزب الله لبنان، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، جهاد اسلامی فلسطین و سایر گروههای افراطی و صرف میلیادرها دلار از درآمدهای نفتی مردم محروم و گرسنه کشورمان برای حمایت از گروه حماس و سایر افراطیون در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین و نیز فعالیتهای برون مرزی سپاه قدس در لبنان، افغانستان، عراق و سایر کشورهای منطقه و بمب گذاریهای متعدد آنها در چند نقطه از جهان از جمله در لنبان، عربستان سعودی و آرژانتین و ... در راستای همان استراتژی سیاست خارجی حکومت اسلامی بوده که علاوه بر حیف و میل شدن منابع مالی کشور خسارتهای سنگینی برای مردم و کشورمان داشته، از دیگر عوامل نارضایتی دیپلماتها بوده است .
یکی دیگر از عوامل نارضایتی دیپلماتهای وزارت امور خارجه؛ باجهای بی حساب و کتاب گلستانی و ترکمنچایی به روسیه، چین و سایر کشورهای باصطلاح سوسیالیست ضد آمریکایی بوده است که امروز مردم عادی هم در خیابانها،شعار مرگ بر و روس و چین سر داده اند.
ما دیپلماتهای وزارت امور خارجه از این جنایات و خیانتها بیزار بودیم ولی کسی جرات ابراز نیت باطنی خود را نداشت. لذا بنده و چند تن از همکاران همفکر در اواخر ریاست جمهوری رفسنجانی تصمیم گرفتیم که حداقل استعفا بدهیم و با کناره گیری از سیاست، از این رژیم جانی فاصله بگیریم.
 استعفای یکی از دیپلماتها و ناپدید شدن وی.

 (درویش رنجبر)

اولین دیپلماتی که تقاضای استعفا داد آقای درویش رنجبر بود. رنجبر در دو ماموریت قبلی خود در  وین و ژنو شاهد همکاری سفیر با نیروهای اطلاعات و سپاه بود که در پوشش دیپلمات عملیات ترور فعالان سیاسی مقیم خارج را بر عهده داشته اند.  
 آقای درویش رنجبر بلافاصله بعد از استعفا ناپدید شد و تا مدتها کسی از وی خبری نداشت تا اینکه با خبر شدیم وزارت اطلاعات با این توجیه که چون بسیاری آرزو دارند مقام و موقعیت آقای رنجبر را داشته باشند؛ به استعفای وی مشکوک و او را بازداشت نموده است.
خبر بازداشت آقای رنجبر و شکنجه های فراوان روحی و جسمی وی برای اعتراف، نفس را در سینه بسیاری از دیپلماتهای ناراضی حبس نمود. دیگر حتی کسی جرات استعفا هم نداشت.
تا اینکه دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی فرا رسید و ما فکر کردیم که شاید کناره گیری فرار از مسئولیت باشد. بمانیم و به اصلاحات کمک کنیم.
 با این نیت تا پایان ریاست جمهوری محمد خاتمی ماندیم ولی با روی کار آمدن احمدی نزاد درست در زمانی که بقول سخنگوی وزارت خارجه، هنوز سبز و زردی در کار نبود؛ دیگر بر ما ثابت شد که کار کردن برای این رژیم اصلاح ناپذیر، مشارکت در جنایات است. لذا به توکیو محل ماموریت قبلی خود گریختم تا جنایات حکومت اسلامی را در خارج از کشور افشا نمایم ولی بدلیل تهدیدات عوامل سفارت و فشارهای دولت ژاپن برای استرداد ما به ایران، مجبور به سکوت شدیم. تا اینکه به برکت جنبش سبز مردم ایران دولت ژاپن هم در رفتار خود نسبت به ما تجدید نظر نمود و ما توانستیم صدای خود ر ابه مردم برسانیم.
 در پایان موضوعی را به خاطر دوستان و همکاران وزارت امور خارجه اعم از سفرا، رایزنان، دبیران و وابستگان سیاسی و کلیه کارمندان بیاورم؛ شاید از خواب غفلت بیدار شوید:
همکاران به یاد دارند 20 ، 25 سال پیش که در وزارت امور خارجه استخدام شدیم؛ مقامات وزرات خارجه دیپلماتهای زمان شاه را تقبیح و طعن و لعن می کردند.
حتی به ما می گفتند ما شما را استخدام کردیم برای پاکسازی وزرات خارجه از این عناصر خائن زمان شاه و از این طاغوتیها. و گاهی می گفتند که اینها باید به دلیل حمایت از طاغوت؛ در همین صحن وزارت امور خارجه تیر باران می شدند. ولی عطوفت اسلامی امام مانع از این امر شده است .
همکارن محترم
آیا شما هم می خواهید سرنوشت دیپلماتهای زمان شاه را داشته باشید؟ آیا فریاد مردم که در سراسر ایران فریاد می زنند این حکومت روی شاه را سفید کرده را نشنیده اید؟
 آیا حکومت اسلامی که حتی به هم صنف روحانی خود رحم نمیکند. چه کسی از آیت الله لاهوتی نزدیکتر و خودی تر؟  و آیت الله گلزاده غفوری که فقط به دلیل رای منفی به ولایت فقیه در مجلس خبرگان؛ دو فرزند پسر و دختر و دامادش را به اتهام واهی همکاری با ضد انقلاب، اعدام کردند! و امروز که می بینید حتی تاب تحمل فرزندان خمینی را هم ندارند.
آیا رژیم شاه با آن همه بدی و خشونتی که شهره عالم بود؛ چنین جنایاتی را مرتکب شد؟
پس مردم در باره شما چه خواهند گفت؟
 دیپلمات ناراضی
ابوالفضل اسلامی



"یادداشتهای یکی‌ از همکلاسی‌های علیرضا بهشتی‌( فرزند شهید بهشتی‌) مشاور ارشد موسوی"

همکلاسی شما در دانشکده وزارت امور خارجه





درویش رنجبر،








در اسفند ماه ۱۳۶۱ خدمت سربازی را با درجه گروهبان سه وظیفه پس از گذراندن ۱۸ ماه در جبهه جنگ به سلامتی‌ تمام کردم. همه آینده را در قبولی‌ کنکور و ورود به دانشگاه می‌‌دیدم. تمامی‌ مراکز آموزش عالی‌ کشور به خاطر "انقلاب فرهنگی‌" به مدت دو سال تعطیل شده بود. از فروردین ۱۳۶۲ به کوب برای کنکور میخواندم. در کنکور سراسری تابستان آن سال توفیقی بدست نیاوردم. نومید نشدم و خودم را برای کنکور سال بعد آماده می‌کردم. در پائیز همان سال در حالیکه با تمامی‌ توان خودم را برای کنکور سال بعد آماده می‌کردم در روزنامه اطلاعات این آگهی‌ به چشمم خورد؛ "موسسه آموزش عالی‌ وزارت امور خارجه دانشجو می‌پذیرد."
شرایط پذیرش؛ ۱- پسر بودن(دختر ممنوع)۲- داشتن شناسنامه ایرانی‌ ۳- نداشتن همسر خارجی‌ ۴- داشتن دیپلم با معدل ۱۶، ۵-حد اکثر سن ۲۵ سال ۶- داشتن مدرک پایان خدمت سربازی. من واجد تمامی‌ شرایط پذیرش بودم و از مرودشت (محل زادگاه) کلّ مدارک را به آدرس مربوط پست کردم. پس از مدتی‌ یک نامه دریافت کردم که در امتحان ورودی باید در فلان روز در دبیرستان البرز تهران حضور یابم.
با اتوبوس از مرودشت راهی‌ تهران شدم. چون در تهران هیچ بستگانی نداشتم روز قبل از امتحان به تهران رسیدم و از ترمینال جنوب به میدان توپخانه آمدم. به مسافر خانه فروردین مراجعه کردم قیمت اتاق خصوصی‌ برای من گران بود. به کارمند مسافر خانه گفتم من فقط امشب را اینجا هستم آیا میتوانی‌ ارزانتر حساب کنی‌. او دستی‌ به موها یش کشید و گفت می‌‌توانم تو را در اتاقی‌ که یک نفر دیگر هم هست جا بدهم، گفتم ایرادی نیست. هم اتاقی‌ من در آن شب پیرمردی پینه دوز بود از آذربایجان. از من پرسید اهل کجا هستی‌. گفتم شیراز. پرسید اینجا چه میکنی‌. گفتم فردا امتحان دارم و برای همین به تهران آمدم. بعد پرسید امتحان چی‌؟ گفتم اگر قبول بشوم قرار است‌ در دانشکده وزارت امور خارجه تحصیل کنم. در این لحظه دست به توبره برد و ابزار پینه دوزی (تعمیر کفش) را بیرون آورد و گفت من این ابزارها را با ۱۰۰ لیسانس عوض نمی‌‌کنم




فردای آن شب از میدان توپخانه پرسان پرسان خودم را به دبیرستان البرز رساندم. سر ساعت ۱۰ صبح پشت میز امتحان نشستم. در میان آن همه سوال هنوز برخی‌ از آنها را به یاد دارم. شهر نقده جز استان کردستان هست یا آذربایجان غربی؟ اقتصاد جمهوری اسلامی بر پایه بخش خصوصی‌ هست یا تعاونی و یا دولتی؟ منابع فقه شیعه چیست؟ کتب اربعه شیعه کدام هستند؟ پس از این امتحان یک سره به مرودشت باز گشتم. تقریبا دو ماه بعد یک نامه دریافت کردم که شما در امتحان کتبی‌ قبول شدید و برای مصاحبه باید در تاریخ ۱۴ اسفند(۱۳۶۲) به تهران بیایید. باز هم شال و کلاه کردم و ۱۲ ساعت با اتوبوس از شیراز به تهران رفتم. محل مصاحبه خیابان ویلا بالاتر از پل کریم خان زند بود. در حقیقت جایی که بعدا ۴ سال تحصیل کردم. مصاحبه هم جالب بود، دو نفر جوان ریشو( البته خودم هم برای قبول شدن در مصاحبه چند هفته ریشم را نتراشیدم) مصاحبه گر بودند. از طرف دیگر در آن زمان پوشیدن اور کت خاکی نشانه حزب الهی بودن بود. به همین خاطر من اور کت دوستم را که به رنگ خاکی بود قرض گرفتم و با آن در مصاحبه شرکت کردم. پس از ورود به اتاق مصاحبه یک جلد قرآن بر روی میز بود. یکی‌ از آن دو جوان که بعدا فهمیدم اسم او حسین کمالی است از من خواست تا برای شروع مصاحبه آیاتی از قرآن را بخوانم. من هم که نگران رد شدن در مصاحبه بودم با تظاهر به اسلامی بودن گفتم می‌‌بخشید من وضو ندارم و نمیتوانم قرآن را بدون وضو لمس کنم. کمالی گفت اشکال ندارد می‌‌توانید بدون وضو حاشیهٔ قرآن را که نوشته ندارد لمس کنید و قرآن را بخوانید. پس از خواندن چند سوره مصاحبه شروع شد. اولین سوال؛ در حال حاضر مهمترین مسائل جهان اسلام چه می‌‌باشد؟ کشورهای جبهه پایداری چه کشورهایی می‌‌باشند؟ کشورهای همسایه لیبی‌ کدام هستند؟ تقریبا تمام سوالات آنها را پاسخ گفتم و در فروردین ۱۳۶۳ پس از تعطیلات نوروز سر کلاس دانشکده (در آن زمان موسسه) وزارت امور خارجه نشستم. حالا بگذریم که با چه مصیبتی در کلان شهر تهران توانستم اتاقی‌ در شهر آرا کرایه کرده و هر روز با اتوبوس از آنجا به خیابان ویلا برسم و با تاکسی خودم را به پل کریم خان برسانم.
تقریبا پس از سه ماه، این خبر بین ۷۰ نفر دانشجو دهان به دهان پیچید که فرزند شهید بهشی نیز در این دانشکده تحصیل می‌کند. با توجه به اینکه شهید بهشتی‌ یکی‌ از معماران انقلاب اسلامی بود من نمی‌‌توانستم باور کنم فرزند شهید بهشتی‌ در میان جمع ما هست. به همین خاطر هنگام حضور و غیاب دقت می‌‌کردم ببینم آیا نام بهشتی‌ به گوش می‌‌رسد یا نه. پس از چندین حضور و غیاب وقتی‌ علیرضا بهشتی‌ دست خود را به علامت حضور بالا می‌‌برد به چهره او نگاه کردم. تقریبا سیمای شهید بهشتی‌ را در صورت او دیدم ولی‌ با توجه به اینکه علیرضا مثل پدر قد بلند نبود هنوز باور نداشتم. به هر حال پس از مدتی‌ از او پرسیدم آیا شما فرزند شهید بهشتی‌ هستید؟ علیرضا با تواضع گفت بله.. بعد پرسیدم شما با توجه به اینکه می‌‌توانستید هر گونه انتخابی بکنید چه گونه سر از این دانشکده در آوردید؟ او گفت پس از مشورت با مهندس موسوی ایشان این دانشکده را توصیه کردند. علیرضا بهشتی‌ در طول ۴ سال تحصیل چنان خاضع و خاکی بود که هیچ کس فکر نمی‌‌کرد او فرزند معمار انقلاب اسلامی است. مثل دیگر دانشجویان در سلف سرویس غذا می‌‌خورد، مثل دیگر دانشجویان با اتوبوس به دانشکده می‌‌آمد، هرگز از نام و شهرت پدرش هیچ استفاده نکرد. در حالیکه بیشتر همکلاسیهای او از جمله محمد رضا البرزی به سفارت منصوب شدند او حتی قدم به وزارت خارجه نگذاشت، و هرگز هیچ پستی از این رژیم طلب نکرد. علیرضا می‌‌توانست جای فرد بی‌ سوادی مثل متکی‌ قرار بگیرد و با شایستگی وزیر امور خارجه شود. ولی‌ در عوض آنقدر به زخارف دنیا بی‌ اعتنا بود که تدریس را بر مقام دولتی ترجیح داد. پس از ۴ سال تحصیل در دانشکده وزارت امور خارجه بدون استفاده از امکانات دولتی به لندن رفت و دکترا گرفت. پس از باز گشت به ایران در دانشگاه تربیت مدرس به تدریس مشغول شد. می‌‌توانست مثل دیگر "آقازاده ها" به چپاول ثروت ملی‌ بپردازد ولی‌ علیرضا شرف داشت. علیرضا، ناصر واعظ طبسی نیست، علیرضا، علی‌ جنتی نیست، علی‌ رضا فرزند ناطق نوری نیست، علیرضا فرزند محمد یزدی(دزد کارخانه لاستیک دنا) نیست. اکنون علیرضا بجای این همه امتیازات آقازادگی در کنج زندان به سر می‌‌برد. درود به شرف تو علیرضا. تو فرزند خلف ایران هستی‌. تو همیشه در قلب میلونها ایرانی‌ جا داری.

ارتش سبز؛ آموزش هاي عمومي


ساخت گاز رنگی و دودزا در خانه، جهت کور کردن دید ماموران هنگام حمله به مردم

 

لینک های جایگزین برای مشاهده این ویدئوی آموزشی:

گاز دودزای رنگی یک روش کاملا بی خشونت برای مقابله با خشونت ماموران گاردی است. در این ویدئوی 2 دقیقه ای روش ساخت یک نوع ساده از گاز رنگی و دودزا توضیح داده شده که بسیار کاربردی هم هست. از این وسیله می توان برای از بین بردن دید ماموران در هنگام هجوم به سوی مردم استفاده کرد و کاملا هم بدون خطر می باشد. ابتدا این ویدئوی آموزشی را مشاهده نمایید و سپس در ادامه آموزش ساخت آن آورده شده است.مواد مورد نیاز:
نیترات پتاسیم (نامهای بازاری آن: شوره، شورج یا ملح الدباغین است. آنرا می توانید از فروشگاههای لوازم آزمایشگاهی تهیه کنید. اما چنانچه ترکیب ناخالص پتاسیم نیترات را بخواهید، می توانید آنرا از فروشگاههای مرتبط با باغداری یا فروشگاههای کود شیمیایی نیترات پتاسیم یا سم فروشی ها تهیه نمایید)
شکر
جوش شیرین
پودر رنگی آلی یا پودر رنگ خوراكي (از فروشگاه های رنگ فروشی یا لوازم آزمایشگاهی و یا شاید اسباب بازی فروشی ها می توانید تهیه نمایید) البته اینجا گفته پودر رنگی آلی آبی یا نارنجی بهتر کار می کند.
فتیله آتش بازی یا چوب کبریت

روش ساخت:
60 گرم پتاسیم را با 40 گرم شکر در ظرفی مخلوط کرده و آن را روی اجاق با شعله کم با آرامی به هم بزنید. آنقدر به هم بزنید تا شبیه این (در تصویر زیر) شود (یک چیز شبیه کره بادام زمینی).
بعد یک قاشق جوش شیرین به آن اضافه کرده و باز به آرامی آنرا هم بزنید تا آهسته بسوزد. سرانجام 3 قاشق بزرگ پودر رنگی به آن اضافه کنید و به طور کامل به هم بزنید. الان باید یک چیزی شبیه این داشته باشیم (در تصویر زیر)
سپس مخلوط را در یک تیوب (لوله) غیر فلزی (ترجیحا ساخته شده از مقوا) ریخته و مطابق تصویر یک چوب یا میله استوانه ای ضخیم را داخل آن فرو کنید. حدود 1 ساعت صبر کنید تا قالب شکل بگیرد.
سپس میله را درآورده و یک فتیله آتش بازی (از مواد پرکاربرد چهارشنبه سوری!) را درون آن قرار دهید و توسط مقداری پنبه آن را ایمن و محکم کنید. اگر از این فتیله ها در اختیار ندارید می توانید 7-8 تا کبریت را کنار هم قرار داده و به شکل استوانه در آورید و با چسب آنها را به هم بچسبانید و در حالتیکه سر کبریت ها به سمت بیرون باشد آنها را درون سوراخ قرار داده و توسط مقداری پنبه آنها را ایمن و محکم کنید.
در آخرین مرحله هم توسط نوار چرمی (مثل چسب نواری که در عایق بندی وسایل برقی استفاده میشه) تمام محیط تیوب را بپوشانید. فراموش نکنید که نباید سوراخ بالای تیوب را با نوار چسب مسدود کنید.
با آتش زدن فتیله یا سر کبریت ها توسط فندک همانطور که در ویدئو مشاهده می کنید ابری از دود رنگی در اطراف آن تشکیل می شود که به هیچ وجه نمی توان آن طرف آنرا مشاهده کرد:
لینک های مفید دیگر:
- راهنمای تصویری ساخت گاز دودزای رنگی (به زبان انگلیسی):
http://www.skylighter.com/fireworks/making_fireworks_projects/smoke_bombs.asp
- انواع روشهای دیگر ساخت نارنجک دودزا (به زبان انگلیسی):
- دستورالعمل ساخت بمب دودزا برای رنگ های مختلف (به زبان انگلیسی):
- از کجا پودر رنگی آلی تهیه کنم (به زبان انگلیسی):
http://www.pburch.net/dyeing/dyelog/B1063361308/C1845207367/E20080611170341/index.html

یکشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

راهکاري براي از کار انداختن ماشين هاي ضد شورش جديد

آنطور که در ویکیپدیا نوشته، ماشین های آبپاش، از کاربرد همزمان اسلحه گرم، گاز اشک آور و باتون کم خطرتر هستند (احتمالا خطرش از چماق و قمه و تیرآهن هم کمتر باشد)؛ اما حتی استفاده از آنها، در اکثر کشورهای جهان منسوخ شده است و مثلا در آلمان از ماشین های آبپاش برای خنک کردن مردم در فصل های گرم سال استفاده میشود. دلیل عدم استفاده از ماشین های آبپاش، وجود ابزارهای غیرمرگ آور پیشرفته تر و همچنین تاثیر بسیار منفی استفاده از آن در نزد رسانه ها و افکار عمومی است. در نزد بسیاری از مردم جهان، به خصوص آمریکایی ها، مشاهده این ماشین ها یادآور مبارزات جنبش حقوق شهروندی آمریکایی های آفریقایی تبار است.

ماشین آبپاشی که اخیرا توسط رژیم ایران و بطور فوری خریداری شده است، ساخت کشور چین و بسیار شبیه به مدل DES- 516B است:
این ماشین دارای مخزن آب اصلی با گنجایش 6 تا 8 هزار لیتر است که در حالت بارگیری کامل، وزن این ماشین را به 23 تن میرساند. علاوه بر مخزن فوق، ماشین دارای سه مخزن جانبی، هر یک به حجم 100 لیتر، برای کف آتشنشان، گاز اشکآور، و رنگ است. استفاده از رنگ در آب شلیک شده ممکن است برای ایجاد وحشت یا علامتگذاری تظاهرکنندگان انجام شود. دو عدد آبپاش موجود بر بالای ماشین، می توانند جریان آب را بصورت پیوسته یا پالسی تا مسافت 70 متر وبا سرعت حداکثر 90 کیلومتر در ساعت پرتاب کنند. ماشین های آبپاش کمتر مرگ آور هستند؛ اما شواهدی نشان می دهد که ضربه آب با این سرعت می تواند سبب شکستگی استخوان یا صدمات جدی داخلی شود. در هر دو حالت فرد می تواند خود را از جلوی ضربه کنار بکشد، اما باید مورد معاینه قرار گیرد، زیرا مثلا پارگی طحال که می تواند در این مورد اتفاق بیفتد، چنانچه به حال خود رها گردد، سبب مرگ می شود. کابین آبپاش چینی گنجایش 3 نفر را داراست. خدمه ماشین معمولا از درون آن و با دسته فرمان (جوی استیک) آبپاشها را کنترل می کنند. شیشه ها دارای توری فلزی است تا در برابر پرتاب سنگ مقاوم باشند.

اما چگونه این ماشین های آبپاش پلیس را از کار بیندازیم؟
من به این موضوع خیلی فکر کردم. اولا باید بدانیم که این کار شدنی است. شکل زير ماشین آبپاشی را نشان می دهد که خدمه آن بیرون پریده اند و در حال فرار از ماشین هستند. جزییات بیشتری از این عکس در اختیار ندارم.
به نظرم کور کردن دید خدمه روش مناسبی است. نزدیک شدن به ماشین به هیچ وجه توصیه نمی شود؛ خواهش می کنم نخندید؛ اما شاید استفاده از تخم مرغ رنگیموثر باشد. اگر بتوان توری محافظ شیشه جلوی ماشین را با پرتاب فراوان تخم مرغ های رنگی سبز کور کرد، آن وقت خدمه ناچار باید توری محافظ را مطابق شکل زير بالا بزنند، که در این حالت شیشه جلو بدون محافظ و در مقابل پرتاب سنگ آسیب پذیر می گردد:
به نظر می رسد که پرتاب اشیای آتش زا مثل کوکتل مولوتف بر این زره پوش کارگر نمی افتد؛ اما تصور می کنم که چرخ های جلوی ماشین در برابر پرتاب کوکتل مولوتوف از کنار آسیب پذیر باشد:

روش ساخت گلوله تخم مرغ رنگي (کوکتل مولوتف سبز) در خانه:

ابزارهاي مورد نیاز:
- تخم‌مرغ (البته تخم اردک يا غاز به دليل محکم تر بودن جداره آن و احتمال شکستگي کمترش در حين حمل و نقل توصيه مي شود)،
- رنگ (ترجيحا رنگ روغني که به راحتي با آب پاک نشود)،
- چسب چوب برای چسبندگی بیشتر (نسبت ۱ به ۳ یا ۱ به ۴)،
- میخ بزرگ یا درفش یا تیر دارت یا ...،
- سرنگ یا قیف کوچک،
- چسب نواری.

دستور ساخت:
1- يک سوراخ کوچک روي تخم مرغ (يا تخم اردک يا غاز) درست کنید. زرده و سفيده تخم مرغ را خارج کنید برای آشپزی!

2- با سرنگ، رنگ روغن را درون تخم بریزید (پُرش نکنید).

3- حالا يک مقدار چسب چوب اضافه کنید (نسبت چسب چوب به رنگ: ۱ به ۳ یا ۱ به ۴)

4- بعدش محل سوراخ روي تخم را با چسب مُهر و مومش کنید.

5- کار تمام است! گلوله هاي رنگي شما يا به عبارتي کوکتل مولوتف هاي سبزشما آماده هستند.

پنجشنبه ۱۳ اوت ۲۰۰۹

بهترين دفاع حمله هست

يکي از قوانين طبيعت اين هست که وقتي سگي به شما حمله مي کند، نبايد از اون بترسيد و فقط بايد به سمتش حمله کنيد. چون اگر بترسيد و فرار کنيد مطمئنا به شما حمله ميکنه و گازتون مي گيره، ولي اگر به سمتش حمله کنيد اون مي ترسه و فرار مي کنه. اين درسي است که طبيعت به ما ميده براي اين روزها. ما نبايد از دولت کودتا بترسيم، چون بر ما غلبه خواهد کرد. بايد اون را بترسونيم. با هر ابزاري که مي توانيم بايد لرزه بر اندام آنها بياندازيم. مطمئن باشد که طبيعت به ما دروغ نميگه!
همه با هم به يک صدا:

نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم ...

تهيه وسايل دفاع شخصي نظير شوکر و اسپري فلفل از بازار

انواع افشانه دفاع شخصي (اسپري فلفل)، انواع الکترو شوکر برقي، انواع الكترو شوكر پرتابي، انواع دستبند فلزي، انواع جليقه ضد گلوله و ... اينها وسايل دفاع شخصي هستند که با اندکي جستجو در بازارهاي مختلف مي توانيد آنها را تهيه نماييد و در شرايط مختلف از آنها استفاده نماييد و در مقابل حمله ناجوانمردانه نيروهاي سرکوبگر، از خود و خانواده و اطرافيانتان محافظت کنيد.
با اندکي پُرس و جو در اطرافتان مي توانيد افرادي که به عرضه چنين وسايلي اقدام مي کنند را يافته و از آنها خريد نماييد. مخصوصا افرادي که به غرب کشور يا خارج از کشور سفر مي کنند به راحتي مي توانند چنين وسايلي را براي خود تهيه کنند و به داخل بياورند.

جليقه ضد گلوله

اسپري فلفل فندکي

اسپري فلفل


شوکر الکتريکي

دستبند

باتون

آشنايي با انواع شوکرها (shocker)

شوکر (shocker)
امروزه نيروهاي پليس و امنيتي، تجهيزات و تسليحات جديدتر و کارآمدتري براي مقابله با تبهکاران و دستگير کردن آنها در اختيار دارند. از جمله اين تجهيزات شوک دهنده ها يا همان باتومهاي برقي هستند که مي توانند تأثير بسزايي در خاموش کردن شورشها و از پاي درآوردن موقت شورشيان و تبهکاران داشته باشند. در اين مقاله با اصول عملکردي اين نوع سلاحها بيشتر آشنا خواهيم شد:

سيستم الکتريکي بدن انسان 
همه ما الکتريسيته را يک عامل مضر براي بدنمان ميدانيم. اگر صاعقه به کسي برخورد کند يا کسي دستش را به داخل يک پريز برق فرو ببرد، جريان برق ممکن است باعث فلج يا کشته شدن وي گردد. اما جريان الکتريسيته با توان و ولتاژ پائين تر براي بدن ما بي ضرر است. در واقع، اين نوع جريان براي بدن ما لازم و ضروري است. وجود جريان الکتريسيته در بدن ما، براي انجام هرکاري ضروري است. وقتي ميخواهيد يک ساندويچ درست کنيد، مغز شما يک پيام الکتريکي به يک سلول عصبي ميفرستد که اين پيام سپس به ماهيچه هاي دست شما منتقل ميشود. سيگنال الکتريکي به سلول عصبي ميگويد که يک پيام نوتروني به سلولهاي ماهيچه بفرستد و بدين ترتيب، ماهيچه ها در جهت مناسب براي قرار دادن ساندويچ روي هم حرکت ميکند. وقتي ساندويچ را گاز ميزنيد، دهان شما سيگنال به مغزتان ميفرستد که مزه آنرا به شما ميگويد.
بدين ترتيب، اجزاي مختلف بدن از نيروي الکتريسيته براي برقراري ارتباط با ديگران استفاده ميکند. اين در واقع مثل يک سيستم تلفن يا اينترنت عمل ميکند. الگوهاي ويژه الکتريسيته از طريق خطوط منتقل ميشوند تا پيامها را منتقل کنند.

برهم زدن سيستم بدن 
ايده اصلي بکار رفته در يک سلاح شوک دهنده اين است که اين سيستم ارتباط را مختل کند. شوک دهنده ها يک بار الکتريکي با ولتاژ بالا و آمپر پائين ايجاد ميکنند. در واقع اين بار الکتريکي داراي فشار بالا و شدت جريان پائين ميباشد. وقتي شما شوک دهنده را بطرف يک مهاجم ميگيريد و ماشه آنرا ميکشيد، اين جريان وارد بدن مهاجم ميشود اين بار که با شدت 3 ميلي آمپر جريان دارد، به اندازه کافي قوي نيست که بتواند به بدن انسان صدمه اي بزند، مگر اينکه براي دوره زماني طولاني به طرف فرد شليک شود.

شوک دهنده مقدار زيادي اطلاعات گيج کننده را به بدن فرد مهاجم ميفرستد، اما در واقع آنچه اتفاق مي افتد از اين قرار است:
بار الکتريکي با سيگنالهاي الکتريکي ارسالي از مغز مهاجم ترکيب ميشود. اين مثل افزودن يک جريان خارجي به خطوط تلفن است.
سيگنال اصلي با نويزهاي گوناگوني ترکيب ميشود و عمل بازخواني پيام را بسيار مشکل مينمايد. وقتي اين خطوط ارتباطي به سمت پائين حرکت ميکنند، ديگر فرد مهاجم کنترلي روي ماهيچه هايش نخواهد داشت و ممکن است بطور موقت فلج شود.
اين جريان الکتريکي ممکن است بوسيله يک فرکانس پالسي توليد شود که خود سيگنالهاي الکتريکي بدن را تقليد ميکند. در اين حالت، جريان الکتريکي ارسالي از طريق عصبها، از ماهيچه ها ميخواهد که حجم زيادي از کار را در يک دوره کوتاه انجام دهند. اما اين سيگنال، فرمان هيچگونه حرکت خاصي را در بر ندارد. اين امر باعث ميشود ذخاير انرژي فرد مهاجم تحليل رود و وي بقدري ضعيف شود که نتواند حرکت کند. از سوي ديگر، با توجه به اينکه سلولهاي عصبي و ماهيچه ها در تمام سطح بدن وجود دارند، مهم نيست شوک دهنده را به کدام نقطه از بدن ميزنيد.

شوک دهنده استاندارد
شوک دهنده هاي متعارف، طرحي بسيار ساده دارند .آنها به اندازه يک چراغ قوه هستند و معمولا با باطريهاي 9 ولتي کار ميکنند.اين باطريها جريان الکتريسيته را به يک مدار متشکل از اجزاي الکتريکي مختلف ارسال ميکنند. اين مدار از چند ترانسفورماتور تشکيل شده است که ولتاژ را افزايش (معمولا بين 20000 تا 150000 ولت) و قدرت را کاهش ميدهند. اين مدار همچنين يک نوسانگر دارد که به جريان، حالت نوساني ميدهد تا يک الگوي پالسي ويژه از الکتريسيته ايجاد شود. اين جريان يک خازن را شارژ ميکند. خازن نيز يک بار الکتريکي درست کرده و به الکترودهاي انتهاي مدار ميفرستد. الکترودها دو صفحه فلزي رسانا هستند که روي مدار نصب شده اند و بين آنها فاصله وجود دارد. از آنجا که الکترودها در امتداد مدار نصب شده اند، بين آنها اختلاف ولتاژ بالائي وجود دارد. اگر فاصله بين دو الکترود را با يک رسانا (مثلا بدن فرد مهاجم) بپوشانيد، پالسهاي الکتريکي سعي ميکنند از يک الکترود به الکترود ديگر منتقل شوند و در نتيجه، جريان الکتريسيته وارد سيستم عصبي فرد ميشود.

الکترودهاي بيشتر
امروزه بيشتر انواع شوک دهنده ها دو جفت الکترود دارند؛ يک جفت دروني و يک جفت بيروني دارند. جفت بيروني، الکترودهاي بار (Charge Electrodes) در فاصله بيشتري از هم قرار دارندو بنابراين جريان وقتي جاري ميشود که يک رسانا بين آن دو قرار بگيرد. اگر جريان نتواند بين اين دو الکترود جاري شود، به جفت دروني يا الکترودهاي آزمايشي (Test Electrodes) منتقل ميشود. اين الکترودها بقدري به هم نزديک هستند که جريان الکتريسيته ميتواند بين آنها جاري شود. جريان در حال حرکت، ذرات هوا را در شکاف بين دو الکترود يونيزه ميکند و يک جرقه با صداي خاصي ايجاد ميکند. اين جرقه معمولا به عنوان يک عامل بازدارنده استفاده ميشود: وقتي مهاجم جرقه را ميبيند و صدا را ميشنود، متوجه ميشود که شما مسلح هستيد. برخي از شوک دهنده ها از عامل هيجان بجاي هشدار استفاده ميکنند. اين نمونه ها به شکل چتر، چراغ قوه يا ديگر اشياء داراي کاربرد روزانه دارند، در مي آيند و مهاجمان را غافلگير ميکنند. اين نوع شوک دهنده ها معمولا توسط برخي شهروندان خاص استفاده ميشوند، چونکه کوچک هستند و استفاده از آنها بسيار ساده است. اما نيروهاي پليس و امنيتي معمولا از شوک دهنده هاي پيچيده تر با برد بيشتر استفاده ميکنند.

شوک دهنده پرتابي
يک نوع معمول شوک دهنده ها، انواع پرتابي (Taser Gun) هستند. اين نوع شوک دهنده ها بر اساس همان اصول بکار رفته در شوک دهنده هاي معمولي کار ميکنند و فقط دو الکترود شارژ آنها به يک قسمت خاص وصل نيستند. اين الکترودها در انتهاي دو سيم رساناي بلند قرار دارند که به مدار الکتريکي شوک دهنده وصل ميشوند. با کشيدن ماشه، يک کارتريج گاز فشرده در داخل شوک دهنده باز ميشود. گاز در حال انتشار، فشاري را در پشت الکترودها ايجاد ميکند و آنها را به جلو پرتاب مينمايد. اين الکترودها دو گيره کوچک دارند که به لباس مهاجم وصل ميشود. وقتي الکترودها وصل ميشوند، جريان از طريق سيمها به بدن مهاجم منتقل ميشوند و به همان روش قبلي وي را از پاي در مي آورد.برتري عمده اين طرح، در دور برد تر بودن آن است (برد آن 4 تا 6 متر ميباشد) و نقطه ضعيفي که دارد نيز اين است که تنها يک بار ميتوان با آن شليک کرد، چرا که پس از هر بار شليک بايد سيم را جمع کرد و دوباره در محل قرار دهيد و يک کارتريج گاز جديد بگذاريد. شوک دهنده هاي پرتابي يک سامانه تشخيص شليک کننده نيز دارند. وقتي يک پليس الکترودها را شليک ميکند، چندين شيئ به اندازه آبنبات همراه آن پرتاب ميشود که نشان ميدهد چه کسي و در چه جهتي شليک کرده است. برخي از اين انواع، يک رايانه نيز دارند که زمان و تعداد شليکها را ثبت ميکند.

شوک دهنده ها يک نمونه ديگر نيز دارند که تا حدودي دور برد تر است. و با نام شوک دهنده مايع شناخته ميشود. تنها فرق اين نوع شوک دهنده با شوک دهنده هاي پرتابي در اين است که براي ارسال جريان الکتريسيته از يک جريان مايع استفاده ميکنند و نه سيم.


اين نوع شوک دهنده ها داراي يک مخزن هستند که يک ماده بسيار رسانا (مخلوطي از آب، نمک و ديگر مواد رسانا) را در بر دارد.
وقتي ماشه کشيده ميشود، جريان الکتريسيته از اسلحه شروع شده و با گرفتن رد مواد مايع به مهاجم منتقل ميشود. اين سلاحها داراي برد بيشتري هستند و آنها را به دفعات ميتوان استفاده کرد. اما شوک دهنده هاي مايع معمولا حجيم و سنگين هستند و گاهي نيز مخزن مايع آنها روي يک وسيله نقليه سوار ميشود.
شوک دهنده ها روز بروز کاربرد گسترده تري پيدا ميکنند.
با اين نوع سلاحها ميتوان افراد جاني و تبهکار رژيم را از پاي در آورد بدون اينکه به آنها صدمات جاني خطرناک وارد شود. و اين برتري عمده اين سلاح ها نسبت به سلاحهاي گرم مي باشد.

روش ساخت شوکر برقي در خانه

در اين DIY يک شوک دهنده برقي با هم مي سازيم.

روش کار: 
فلش دوربين ها به انرژي زيادي نياز دارد به همين دليل مقدار بسيار زيادي از انرژي الکتريکي (ولتاژ بسيار بالا با شدت جريان کم) را در يک خازن براي فلش زدن ذخيره مي کنند و يک دفعه آن را تخليه مي کنند. ما با استفاده از کيت داخل دوربين هاي يک بار مصرف مسير اين انرژي ذخيره شده را تغيير مي دهيم و مثلآ به دو پيچ وصل مي کنيم حال اگر اين دو پيچ روي بدن يا هر جسم رساناي ديگر قرار بگيرند انرژي الکتريکي بين آن دو نقطه جريان پيدا مي کند و تخليه مي شود و باعث شوک مي شود، بدين ترتيب يک شوک دهنده (Shocker و Taser هم مي گويند) مي سازيم.

وسايل مورد نياز:
۱- يک دوربين يک بار مصرف فلش دار (نو يا استفاده شده فرقي نمي کند - مي توانيد مصرف شده هايشان را مجاني از عکاسي ها تهيه کنيد)
۲- يک جعبه خالي سيگار
۳- دو عدد پيچ (ترجيحآ سر آنها کمي بر آمده باشد)
۴- وسايل لحيم کاري، مقدار خيلي کمي سيم

مرحله اول: روکش مقوايي دوربين را پاره کنيد و قاب پلاستيکي دوربين را با فشار دادن زائده هاي کناري آن جدا کنيد، پيچ قطعه پلاستيکي کوچک رويي را باز کنيد و کيت الکترونيکي را با احتياط جدا کنيد (فقط کيت را لازم داريم).
ما با دو جزء اصلي در اين کيت سر و کار داريم، يکي خازن آن و يکي هم دکمه شارژ.
دکمه شارژ عمومآ به صورت دو تکه فلزي روي هم پشت دکمه پلاستيکي اصلي مخفي شده است که با فشار دادن آن خازن شروع به شارژ شدن مي کند (در بعضي از دوربين ها يک بار زدن دکمه شارژ کافي است ولي در بعضي ها بايد آن را نگه داريد، اگر خازن شارژ شود صدايي بم مي دهد و کم کم زير مي شود.) براي احتياط بيشتر توسط يک جسم با دسته عايق و سر رسانا (مثل انبردست) اتصال کوتاهي بين دو پايه خازن روي کيت برقرار کنيد تا اگر باري در آن ذخيره شده است تخليه گردد.

مرحله دوم: روي کيت دو سيم لحيم شده است که به باطري وصل مي شود، يک باطري قلمي را با رعايت قطب هاي مثبت و منفي بين دو سيم قرار داده و با چسب برق محکمش کنيد. حالا از بالاي جعبه سيگار دو پيچ را با فاصله تقريبآ ۲ تا ۳ سانت وارد کنيد طوري که سر پيچ بيرون باشد.


مرحله سوم: کيت را طوري درون جعبه سيگار جاسازي کنيد که دکمه شارژ بيرون جعبه بماند. حالا دو تکه سيم برداشته و يک سرشان را به قسمتي از پيچ که داخل جعبه است لحيم کنيد، سر ديگرشان را نيز به هر کدام از پايه هاي خازن. خوب حالا فقط دکمه شارژ را با چسب روي قوطي بچسانيد. شوکر شما آماده است! براي استفاده از آن فقط دکمه شارژ را فشار دهيد تا صدا به حالت زير (شبيه يک سوت اعصاب خورد کن) درآيد حالا کافيست پيچ ها را به بدن فرد مقابل بزنيد.



توجه: اين دستگاه شبيه اسباب بازي هاي موجود در بازار نيست، ولتاژي بالاي ۲۵۰ ولت ايجاد مي کند و خطرناک است. از آن به هيچ وجه در نواحي حساس مثل گردن، سر، نواحي تناسلي و… استفاده نکنيد. هر گونه استفاده از اين مطلب به عهده خود شماست.

نکات مهم:
- برآمدگي پيچ ها به تماس بهتر با سطح پوست کمک مي کند. مي توانيد براي ضعيف کردن اين دستگاه بر سر راه يکي از سيم هايي که به خازن وصل است يک مقاومت قرار دهيد.
- بهتر است وقتي اين وسيله را در جيب خود مي گذاريد روي پيچ ها را عايق کنيد يا اينکه يک کليد بر سر راه يکي از سيم هايي که به خازن وصل است قرار دهيد تا اشتباهي به خودتان شوک وارد نکنيد.

- بهترين جا براي تست کردن اين وسيله انگشت است، من خودم چندين بار تست کردم پس براي امتحانش زياد نترسيد يک بار امتحان کنيد ترستون مي ريزه شايد خوشتان هم بياد!
- بعد از هر بار شارژ کردن خازن در حين ساخت، آن را تخليه کنيد.
- براي ايمني بيشتر مي توانيد در حين ساخت از دستکش عايق استفاده کنيد.
- در حين کار دقت کنيد اتصال نابجايي بوجود نيايد چون ممکن است باعث سوختن يکي از قطعات شود. همه کيت هاي اين دوربين ها يک شکل نيست به همين دليل ممکن است بعضي از موارد شرح داده شده براي شما عينآ مانند موارد فوق نباشد.

استفاده نابجا از روش هاي مخرب در اين جزوه در مواقع غير ضرور شرعا حرام است و مسئوليت عواقب آن بر عهده خودتان است.

يادمان باشد که با دشمني خانگي روبرو هستيم که تا دندان مسلح بوده و از درنده خوئي گوي سبقت را از تمامي دشمنان تاريخي ما و اقوام درنده خو و تجاوزگر به سرزمينمان ربوده است. يادمان باشد که نظير چنين وحشيگري و درنده خوئي را در مورد سربازان مغول و اسکندر مقدوني نيز نقل نکرده اند. اسکندر مقدوني پس از به آتش کشيدن تخت جمشيد وقتي به مقبره کورش رسيد از اسب پياده شد و اداي احترام کرد و حتي دستور مرمت آنرا داد. اما اينان و رهبرانشان هيچ حرمتي را نگه نداشته و نخواهند داشت همانطور که ديديم و جهانيان نيز ديدند. يادمان باشد که تمام تاکتيک هاي جنگ و گريز هاي شهري و آنجه خودتان به ابتکار خود طرح ريزي و اجرا کنيد صرفاً براي دفاع و گريز است و نه روش و مرامي براي مبارزه. باز به خاطر داشته باشيد که بزرگترين مبارزه ما همان حضور ميليوني و نمايش خاموشي است که به نمايش جهانيان گذاشتيم اما بايد به فکر باشيم که هدف و طعمه آماده و راحتي هم براي درنده خوياني که هيج بوئي از انسانيت نبرده اند نباشيم. از آنجا که تظاهرات و حرکتهاي ما سازمان يافته و حزبي نيست عليرغم فراگيري نزديک به صد در صد مردم باز در برابر هجوم دسته جمعي دشمن آسيب پذير بوده و منجر به پراکندگيمان شده و نهايتا يکي يکي و دوتا دوتا به دام دشمن افتاده، دستگيرشده و مورد ضرب شتم قرار مي گيريم. به همين دليل پيشنهاد مي شود که به هنگام تظاهرات سعي شود دوستان و افرادي که هم ديگر را مي شناسند در گروه هاي حداقل پنج نفره و درکنار همديگر حرکت کرده و تا پايان تظاهرات همديگر را گم نکرده و بين خود قول و قراري بگذاريد که در مواقع لزوم بتوانيد به کمک همديگر رفته و يا اينکه حداقل در صورت دستيگري و يا اتفاقات احتمالي که براي يکي از دوستان مي افتد ديگران در جريان باشند.

کامل ترين راهنماي ساخت کوکتل مولوتف (بمب دستي آتش زا) در خانه

کوکتـل مولوتـف يک بطري حاوي ماده آتش زا است که در صورت پرتاب و شکسته شدن باعث ايجاد حجم وسيعي آتش غير قابل مهار مي شود و از آن در درگيري هاي خياباني براي ايجاد رعب و وحشت و سردرگمي در بين نيروهاي دشمن (مثل گارد ضد شورش) و متفرق کردن آنها استفاده مي شود. اين سلاح بسيار ساده، ارزان و کارآمد است و امروزه در بسياري از درگيري هاي چريکي و خياباني استفاده مي شود.
تاريخچه ساخت کوکتل مولوتوف:
وقتي‌ که روس‌ها در اتحاد اوليه با هيتلر در سال ۱۹۳۹، به کشور فنلاند حمله ور شدند، "وياچسلاو مولوتف" وزير خارجه استالين جنايت کار بود. در مقابل اعتراض بين‌المللي به بمباران بي رحمانه شهرهاي فنلاند، "وياچسلاو مولوتف" بي‌شرمانه مدعي شد که هواپيما‌هاي روس فقط آذوقه بر سر ملت فنلاند مي ريختند!!. مردم قهرمان فنلاند هم که بمب و مهمات چنداني نداشتند، با الکل، نفت، بنزين و روغن، بمب هاي ساده‌اي ساختند و با آن به جنگ تانک‌هاي روس رفتند. آنها براي مزاح، اسم اين بمب هاي الکلي را کوکتل مولوتف نهادند و گفتند، اين کوکتل (پذيرايي) عوض آن غذا ‌هايي‌ که بر سر ما انداختي!!!.

دليل موفقيت کوکتل مولتف، سادگي و قدرت آن بود. بطري‌هاي اوليه را همان کارخانه عرق کشي‌ فنلاند با الکل درست ميکرد، ولي‌ بعدا معلوم شد که مخلوط بنزين و روغن موتور کاراتر بود. فنلاندي‌ها سر شيشه را خالي‌ مي گذاشتند، فتيله پارچه‌اي داخل مواد قرار ميدادند، و درب آنرا با چوب پنبه يا چسب نواري مي بستند، تا محتويات ماده سوختي بيرون نريزد. فتيله که آتش مي گرفت، چون سر بطري بسته بود به مواد سوختي داخل بطري نمي رسيد، اما بعد از پرتاب بطري و شکسته شدن شيشه، فتيله مشتعل، مواد پراکنده شده را آتش مي زد. فنلاندي‌ها به زودي دانستند که با اضافه کردن شکر، مايع ظرفشوي، خرده پلاستيک (استايروفوم) يا حتي سفيده تخم مرغ مي شد به کوکتل مولوتف خواص دود زائي، دير سوزي يا کم پخشي داد.

املاهاي غلط براي کوکتل مولوتف:
کوکتل مولوتو، کوکتل مولوتوو، ککتل مولوتوف، کوکتول مولوتوف، کوکتل مولوتوف، کوکتل مولوتون، کوکتل مولتن، کوکتل موروتف، کوکتل موروتوف، کوکتل مرتف، کوکتل مورتوف
، ککتل ملوتوف
کوکتل مولوتف به زبان انگليسي: Molotov cocktail
Molotov bomb ، petrol bomb ، gasoline bomb ،‌ koktail molotowa

تاکید بر مبارزه بدون خشونت از سوی جنبش سبز 
سرکوب ماموران دولتی و پرخاش متقابل مردم معترض در تظاهرات عاشورا، برخی ناظران را نگران کرده است. آنها تندروی و خشونت‌ورزی را آفتی برای جنبش سبز می‌دانند. تقی رحمانی تحلیلگر و فعال سیاسی می گوید: دلیل محاصره شدن پلیس توسط مردم، تعداد زیاد تظاهرکنندگان بوده که خود ماموران را نیز به تعجب انداخته بود. اینجا دیده می‌شد که مردم خشونت‌‌طلب نیستند. یعنی اگر ماموری را گرفتند، رهایش کردند که برود اما کشته شدن چند نفر در روز عاشورا به هیجان و خشم مردم دامن زد. سخت است اما باید هیجان‌ها و احساسات را کنترل کرد و روی خواسته‌ها، سماجت اصولی کرد. باید صبوری و تیزهوشی داشت و مقابله به مثل نکرد. اگر جنبش به تقابل کشیده شود و خون به میان بیاید، دیگر بازی از شکل منطقی خود خارج می‌شود. این احتیاط به معنای محافظه کاری نیست، بلکه به معنای حفظ اصول است.

اصول ساخت کوکتل مولوتف بسيار ساده است:
1- بطري شيشه اي مانند شيشه نوشابه، شير يا آبليمو و...
2- ماده ژل سوختي سوختي از قبيل مخلوط بنزين و روغن موتور (تا نصف پر شود)
3- يک تکه پارچه آغشته به سوخت که به عنوان فتيله عمل خواهد کرد (پارچه را گره بزنيد و با فشار درون دهانه بطري جاي دهيد تا هنگام پرتاب کوکتل مولوتف محتواي درون آن به بيرون پرتاب نشود يا از چوب پنبه براي محکم کردن درب بطري استفاده نماييد).

طرز تهيه:
روش ساخت يک کوکتل مولوتف قدرتمند:
1- يک بطري شيشه اي (مثل بطري شيشه نوشابه، شير يا آبليمو) را برداريد.
2- داخل آن ژله سوختي ناپالم، (اگر نداريد {بنزين و روغن موتور} يا {بنزين و گازوييل}) بريزيد، به طوري که نصف بطري پر شود.
3- حال يک پارچه آغشته به بنزين يا گازوييل را داخل بطري قرار دهيد به طوري که داخل ناپالم (يا بنزين و ..) قرار بگيرد و مقداري از آن هم از دهانه بطري بيرون بزند.
4- پارچه را گره بزنيد و با فشار درون دهانه بطري جاي دهيد تا هنگام پرتاب کوکتل مولوتف محتواي درون آن به بيرون پرتاب نشود يا از چوب پنبه براي محکم کردن درب بطري استفاده نماييد.


اکنون کوکتـل مولوتـف شما آماده است. کافي است تا سر پارچه را با فندک آتش زده و به سمت نيروهاي مزدور سرکوب گر پرتاب کنيد تا بطري متلاشي شود. در نتيجه اين پرتاب، ژل سوختي آتش گرفته و به اطراف پراکنده مي شود و همراه با آن حجم زيادي از آتش توليد مي شود که مهار آن بسيار سخت و ناممکن خواهد بود.
کوکتل مولوتف را مي توان براي مدت هاي طولاني نگهداري کرد و از اين نظر سلاح بي خطري به حساب مي آيد.

- توجه داشته باشيد در کوکتل مولوتف هايي که تنها از بنزين براي تهيه ماده سوختي استفاده مي شود، بنزين با شدت و حرارت زيادي مي سوزد اما شعله آن دوام زيادي ندارد و به سرعت فروکش مي کند. در نوع پيشرفته کوکتل مولوتف، به جاي سوخت معمولي، از ناپالم استفاده مي شود. از نظر تئوري ناپالم به ماده غليظي گفته مي شود که خاصيت اشتعال دارد.

ناپالم را به روش هاي زير مي توان درست کرد: 
1- مخلوط بنزين و روغن موتور
2- مخلوط بنزين و صابون مايع يا مايع ظرفشويي
3- مخلوط بنزين و پارافين
4- مخلوط بنزين و قير
5- مخلوط بنزين و استايروفوم (يونوليت)
6- مخلوط بنزين و چسب (سيريش يا چسب آهن)
*(منظور از مخلوط: به نسبت مساوي يا 60 به 40)

"کوکتل مولوتف ناپالم" با "کوکتل مولوتف بنزيني" تفاوتي از نظر ساخت ندارد. اما دوام شعله "کوکتل مولوتف ناپالم" بسيار بيشتر است و به علت خاصيت چسبندگي و غلظت زياد ناپالم، خاموش کردن آن بسيار مشکل مي باشد.

توجه: اگر هنگام آتش زدن پارچه سر بطري، ماده سوختي داخل بطري به آتش برسد امكان انفجار بطري وجود دارد. در زمان آتش زدن آن و نيز زمان پرتاب کردن آن دقت کنيد. بهتر است اگر مي خواهيد از اين اسلحه براي مقابله با نيروهاي مزدور سرکوبگر استفاده کنيد از قبل در محلي امن براي پرتاب آن تمرين کنيد تا هنگام نبرد دچار مشکل نشويد.

- توصيه يک کوکتل مولوتف ساز بنزين و روغن موتوري در يک وبلاگ:
"براي نتيجه بهتر حتما بنزين و روغن موتور را با هم مخلوط کنيد، مثلا براي يک ليتر سوخت کوکتل مولوتف تقريبا 600 سي سي بنزين و 400 سي سي روغن موتور را با هم قاطي کنيد."

- ساخت يک نمونه قدرتمند از کوکتل مولوتف ناپالم:
ترکيب 20% تينر با 20% يونوليت با 60% بنزين. مخلوط مزبور بايد حتماً به‌ دور از آتش تهيه و بعد از ترکيبات مزبور، مشابه با غلظت عسل خوراکي درآيد تا خاصيت عمل کنندگي مناسب را داشته باشد.

تصاويري از نحوه پرتاب کوکتل مولوتف:

پرتاب ترک موتور در حين حرکت

پرتاب با دستکش



لعنت خدا بر هر چه مزدور ستمکار بي شرف. آمين
کوکتل مولوتف را مي توان براي مدت هاي طولاني نگه داري کرد و از اين نظر سلاح بي خطري به حساب مي آيد. بنابراين از اين سلاح بي خطر (مدل قدرتمند ناپالم) بسازيد و در منزل نگهداري کنيد تا وقت هجوم ناگهاني نيروها توان مقابله با آنها را داشته باشيد. به ياد داشته باشيد حتما دو سه بار بيرون از خانه (مثلا خارج از شهر) کوکتل مولوتف هاي دست ساز خود را پرتاب کنيد تا نحوه کار با آن را به خوبي فرا گيريد.

آشفته کردن اوضاع گاردي ها با کوکتل مولوتف در کشورهاي اروپايي:

اما اين کار براي جنبش ما اشتباه است!
خشوت همان دم مسیحایی است که حکومت از جانب مردم میخواهد برای اعلام کردن حکومت نظامی و قتل عام مردم بی دفاع

به هيچ وجه از کوکتل مولوتف براي ضربه زدن به انسان ها استفاده نکنيد، حتي گاردي هاي رژيم.
تقی رحمانی: من ۱۴ سال در جمهوری اسلامی زندانی بوده‌ و هنوز روی عقاید خودم هستم. من محافظه کار نبودم، بلکه از همین اصل سماجت در اصول پیروی کردم. من به مردم می‌گویم اگر خشونت می‌بینید، خشونت نکنید، اما روی خواست خود بایستید. من از نگاه جامعه محور صحبت می‌کنم. نگاه دیگری هست که دولت محور است و می‌خواهد به هر شکل حکومت را در دست بگیرد. اگر جنبش با نگاه جامعه محور جلو برود، پیشرفتی کند اما پایدار خواهد داشت. سخت است اما باید هیجان‌ها و احساسات را کنترل کرد و روی خواسته‌ها، سماجت اصولی کرد.
بايد به همه بفهمانیم جنبش آزادی خواه ایران به دنبال پیروزی بدون خشونت است. البته خشونت متقابل جهت دفاع فرق می کند با خشونت جهت حمله.
آتش زدن مقر پليس و ماشين هاي پليس در ايران ظهر عاشوراي 1388:
مرد را دردی اگر باشد خوش است،
درد بی دردی علاجش آتش است!

خشونت خواست حکومت است مردم خویشتندار باشند (عزت الله سحابی)
عزت الله سحابی، رییس شورای فعالان ملی – مذهبی، در مصاحبه با روز از دغدغه های خود در مورد سمت و سوی حرکت های اعتراضی سخن گفته است. وی با تاکید بر لزوم پرهیز مردم از خشونت می گوید: "خشونت را این حاکمیت دارد به مردم تحمیل می کند. زور و فشار وارد می کند برای اینکه مبارزات مردم به سمت رادیکالیسم برود." وی معتقد است: " فداکاری در راه هدف همیشه این نیست که من بروم و سینه ام را در مقابل گلوله دشمن سپر بکنم؛ گاهی وقتها هم هست که من برای رسیدن به هدفم باید تسلط بر نفس داشته باشم تا از آنچه که دشمن میخواهد و من را به سوی آن هل می دهد، اجتناب کنم.
تقی‌ رحمانی، تحلیلگر و فعال سیاسی در گفتگو با دویچه‌وله، از لزوم مهار احساسات در میان مردم معترض می‌گوید و آنها را برای گرفتن نتیجه و دستاوری پایدار، به صبوری و تدبیر فرامی‌خواند. او مي گويد: رفتار جنبش سبز باید مدنی و سیاسی باشد، وگرنه نتیجه نمی‌گیرد. کشورما در منطقه، ماجراسازی‌های زیادی داشته اما نتایج کمی گرفته است. دمکراسی حق مردم ماست. مردم ایران باید به‌جای هیجان‌های کوتاه مدت که با انقلاب شاهدش بودیم، لذت یک دستاورد واقعی و پایدار را بچشند. این مدیریت می‌خواهد. حرف من این است که جنبش سبز نباید به خشونت گرایش پیدا کند.
چگونه می‌توان با پرداخت کمترین بهای انسانی بیشترین صدمه را به ضحاک وارد آورد؟
در مقابل خشونت و کشتار خیابانی رژیم، جنبش باید از کارتهای برنده و امتیازهای خودش به بهترین وجهی استفاده کند. مهمترین این کارت ها "تعداد" است: ما بیشماریم. آقایان نه می‌توانند یک جنبش میلیونی به زندان اندازند و نه می‌توانند در همه محلات همه شهرها و همیشه حضور داشته باشند. این کلید موفقیت تمام جنگ های فرسایشی تاریخ است.
رضا هیوا